تبليغاتX
آنشب خدا را بوسیدم...
 
خدایا من درکلبه فقیرانه خودچیزی دارم که تودرعرش خودنداری من همچون تویی دارم وتوهمچون خودنداری...
   
  درباره : عشق یعنی ...
عشق یعنی خلوت و راز و نیاز
عشق یعنی محبت و سوز و گداز
عشق یعنی سوز بی ماوای ساز
عشق یعنی نغمه ای از روی ناز
عشق یعنی کوی ایمان و امید
عشق یعنی یک بغل یاس سپید
عشق یعنی یک ترنم از یه یار
عشق یعنی سبزی باغ و بهار
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی انتهای انتظار
عشق یعنی وعده بوس و کنار
عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر
عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی حس نرم اطلسی
عشق یعنی با خدا در بی کسی
عشق یعنی همکلام بی صدا
عشق یعنی بی نهایت تا خدا
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی رسم دل برهم زدن....

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

.

معلم مدرسه ازدانش آموزا ن سال اول خودخواست تاتصویری ازچیزی که نسبت به آن قدردان هستند،نقاشی کنند.اوباخودفکرکردکهاین بچه های فقیرحتماتصاویربوقلمون  ومیزپرازغذارانقاشی خواهندکرد.ولی وقتی داگلا س ساده نقاشی کودکامه  خودراتحویل داد،معلم شوکه شد.

اویک دست راکشیده بود،ولی این دست چه کسی بود؟

بچه های کلاس هم مانند معلم ازاین نقاشی مبهم تعجب کردند.یکی ازبچه ها گفت:"من فکرمی کنم این دست خداست که به ماغذامی رساند.یکی دیگرگفت:شایداین دست کشاورزی است.که گندم می کاردوبوقلمون هاراپرورش می دهد.هرکس نظری می دادتااینکه معلم بالای سرداگلاس رفت وازاوپرسیداین دست چه کسی است،این دست شماست.

معلم به یادآوردازوقتی که داگلاس پدرومادرش راازدست داده بود،به بهانه های مختلف نزداومی آمدتاخانم معلم دست نوازشی برسراوبکشد.

 شماچطور؟آیاتابه حال برسرکودکی دست نوازش کشیده ای؟

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

ظهر یک روز سرد زمستانی ، وقتی امیلی به خانه برگشت ، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود .

فقط نام و آدرس روی پاکت نوشته شده بود . او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه داخل آن را خواند .

عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم .

(( با عشق ، خدا ))

امیلی همین طور که با دستای لرزان نامه را روی میز میگذاشت . با خود فکر کرد که چرا خدا میخواهد او را ملاقات کند ؟ او که آدم مهمی نبود .

در همین فکرها بود که ناگهان

کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد : (( من ، که چیزی برای پذیرایی ندارم ! )) پس نگاهی به کیف پولش انداخت . او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت .

با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و 2 بطری شیر خرید . وقتی از فروشگاه بیرون آمد . برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه حاضر کند .

در راه برگشت . زن و مرد فقیری را دید که از سرما میلرزیدند . مرد فقیر به امیلی گفت : (( خانم ، ما خانه و پولی نداریم . بسیار سردمان است و گرسنه هستیم آیا امکان دارد که به ما کمک کنید؟ ))

امیلی جواب داد : (( بسیار خوب خانم ، متشکرم )) و دستش را روی شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند .

همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند . امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس کرد .

به سرعت دنبال آنها دوید (( آقا ، خانم ،  خواهش میکنم صبر کنید . )) وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید ، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را در آورد و روی شانه های زن انداخت .

مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد . وقتی امیلی به خانه رسید ، یک لحظه ناراحت شد چون خدا میخواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت .

همان طور که در را باز کرد . پاکت نامه دیگری را روی زمین دید . نامه را برداشت و باز کرد .

((امیلی عزیز ، ))

از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم .

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
  شب کریسمس بودوهواسردوبرفی .پسرک پاهای برهنه اش راروی برف جابجاکردتاشایدسرمای برف کف پیاده روکم ترآزارش بدهد.صورتش رابه شیشه سردچسباتده بودوبه داخل فروشگاه نگاه می کرد.

درنگاهش چیزی موج می زدانگارنداشته هایش راازخداطلب می کردوآرزو می کرد.

خانمی که قصدورودبه فروشگاه راداشت کمی مکث کردونگاهی به پسرک که محوتماشابودانداخت وبعدرفت داخل فروشگاه .چنددقیقه بعددرحالی که یک جفت کفش دردستانش بودبیرو ن آمد.

-آهای پسر/آهای

پسرک برگشت وبه سمت خانم رفت .چشمانش برق می زدوقتی آن زن کفش هارابه اودادپسرک باچشم های خوشحالش وباصدای لرزان پرسید. 

-شماخانم شماخداهستید؟

-نه پسرم من تنهایکی ازبندگان خداهستم .

آهامی دانستم که باخدانسبتی دارید. 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

هنگامی که عمل میکنید،

هنگامی که می اندیشید،

هنگامی که گلی را میبویید،

هنگامی که رنگی را میبینید،

هنگامی که آهی میکشید،

هنگامی که شاد میشوید،

هنگامی که غمناک میگردید،

هنگامی که در چشمان یارتان مینگرید،

هنگامی که دست دوستی را میفشارید،

هنگامی که گذر زمان را میبینید،

هنگامی که سردی مرگ به شما هجوم می آورد،

هنگامی که گرمی زندگی شما را فرا میگیرد،

هنگامی که در زیر باران قدم میزنید،

هنگامی که دوست میدارید،

هنگامی که دشمنی میورزید،

هنگامی که رها هستید،

هنگامی که نفس میکشید،

و تا هر گاه که هستید، و وجودتان جایگاه همه صفتهایی است که از شما مانند همه انسانها یک انسان منحصر بفرد میسازد، برای اندکی وقت به آگاهی خود آگاه شوید و جریان وجودیتان را بنگرید. بنگرید که چگونه هستید و جدای از خود هستید. که آنگاه چگونه زمان حجم میگیرد و در درون شما جریان می یابد. خواهید دانست که رودخانه ای بودید که زمان در آن جریان داشت. نمیدانید چه وقت رود وجودتان خشکید. ولی شادابید که دوباره به جریان افتاده اید. سنگهای کف رودخانه جلایی تازه یافته اند و شما زندگی بخش مسیرتان هستید. همین اکنون به آگاهی خود آگاه شوید. وجودتان را احساس کنید و جریان یابید.

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

خسته شدم ازنقش بازی کردن از اینکه مجبورم جلوی هرکس یه نقاب بزنم  اخ روزگار اگه دستم بهت میرسید انتقام همه عاشقای دنیارو ازت میگرفتم اخ ...

و من میمونم و شب

شب با همه ظلمتش وهزار تا سوال که توی ذهنمه که چراوچراوچرا

و اونوقته که تازه یاد تو می افتم میام پیشت مثل همیشه با یه کولبار از گناه وغم

و اونوقته که التماس میکنم منو ببخشی و تو برای هزارمین بار وشاید هم صد هزارمین بار منو میبخشی و من سر بر شونه هات میذارم و اونوقته که دیگه هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه جلوی اشکامو بگیره

اونوقته که میفهمم نه تو منو فراموش نکردی این منم که تو رو فراموش کردم من

یادم میفته که گناه از منه و منم که مقصرم نه تو

و اون احساس همیشگی که خودمو یادم میندازه که هی فلانی دنیا فریبه فریب

و کی میدونه فریب چیه؟

وقتی این دنیای پست بوقلمون صفت جلوی چشمامون خود نمایی میکرد یادمون رفت که یکی هم هست اون بالا و این پایین و حتی نزدیک تر از اون، نزدیک تر((...من حبل ورید...))

حالا بگو کی فراموشکاره؟ حتی یه تشکر خشک وخالی بابت اینکه هنوز زندس ،نفس میکشه، راه میره و... بکنه؟

به خودت بیا ،چشمات رو باز کن ،هیچ راه میونبری نیست

فقط و فقط یک راه هست وبدون اگه به دلت مراجعه کنی حتما پیداش میکنی

شک نکن

(آرام باش،توکل کن،آشتین هارا بالا بزن،آنگاه دستان خداوند را میبینی که زود تر از تو دست به کار شده اند.)

مینا/13خرداد87

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
   

« مردي هميشه آرزو داشت تا يك گل زيبا و يك پروانه داشته باشه.  شبانه روز از خدا طلب يك گل زيبا و يك پروانه مي كرد.

ولي خداوند برايش يك كاكتوس و يك كرم فرستاد. مرد سخت ناراحت و متعجب شد.

به خدا گفت:« من تنها آرزويم داشتن اين دو بود. يعني برآورده كردن اين آرزو اينقدر برايت سخته؟»

سپس به فكر فرو رفت. با خودش گفت: خدا بنده هاي زيادي داره. شايد اصلا من رو بين اين همه بنده فراموش كرده. شايد ديگه به من سر نزنه.

خيلي ناراحت شد. از زمين و زمان نا اميد بود.

روز ها مي گذشتن تا اينكه يه روز به فكرش رسيد كه بره و به كاكتوس و كرمش يه سري بزنه و ببينه كه در چه وضعيتي هستن.

در اتاق زير شيرواني رو باز كرد. شگفت زده شد. اصلا باورش نمي شد كه چنين اتفاقي افتاده باشه.

اون كاكتوسي كه شايد اول خيلي زشت به نظر مي اومد يه گل زيبا داده بود كه شايد نظير اون گل رو كمتر جايي مي تونست پيدا كنه و اون كرم بي قواره هم به يك پروانه ي زيبا تبديل شده بود.

مرد به ياد حرفي افتاد كه چند هفته پيش به خدا گفته بود.

اشك تو چشماش حلقه زد. به خاك افتاد و خدا رو به خاطر اينكه آرزوش رو بر آورده كرده بود شكر كرد. »

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
   

بعد از ظهر یه روز سرد زمستونی بود. باد تند و سردی توی شهر می وزید. مرد تازه از سر کارش تعطیل شده بود. از شدت سرما دستاش رو تو جیبش و سرش رو هم تو یقه ی لباسش قایم کرده بود. تو دلش گفت « امید وارم الان که می رم اون طرف اتوبان یه تاکسی گرم و نرم بیاد تا سریع برم خونه و از شر این سرما خلاص شم.»

به این امید از عرض اتوبان عبور کرد و اون طرف ایستاد. چشماش رو تیز کرده بود تا اولین تاکسی ای که میاد رو سوار بشه. با تمرکز بالایی به انتهای اتوبان نگاه می کرد. از اون ته یه تاکسی دید که داره به سمتش می آد. نیشش باز شد و گفت: «خدایا شکرت!».

دستش رو از توی جیبش در اورد و شروع کرد به علامت دادن به راننده ی تاکسی. تاکسی همینطور بهش نزدیک می شد ولی سرعتش رو کم نمی کرد.

تعجب کرد. دستش رو جلوتر اورد تا شاید توجه راننده تاکسی بهش جلب بشه. ولی انگار نه انگار که اون اونجا بود.

راننده ی تاکسی مرد رو ندید و سوارش نکرد. ناراحت شد. ولی با خودش گفت: « اشکال نداره. با بعدی می رم. خدا بزرگه.»

بعد از پنج- شش دقیقه تاکسی بعدی نظر مرد رو به خودش جلب کرد. اما انگار هیچ کس مرد رو نمی دید. اون تاکسی هم بی توجه از کنارش گذشت.

مرد عصبانی شد. گفت:« آخه این چه خدایی هست که حاضر نیست بنده هاش رو شاد کنه! مگه من چی خواستم؟ یه تاکسی تو این سرما خیلی خواسته ی زیادی هست؟»

 با ناراحتی به پیاده رو رفت و شروع کرد به قدم زدن. چند متری بیشتر راه نرفته بود که احساس کرد یکی داره صداش می کنه! برگشت. مردی بلند قامت و لاغر اندام روبروش ایستاده بود. یعنی کی می تونست باشه؟ هر چی فکر کرد نتونست اون فرد رو به خاطر بیاره برای همین ازش پرسید:« شما؟»

- منو نشناختی؟ حافظت ضعیفه ها! من همون هستم که دوران بچگی همیشه باهم بودیم! یادت نیومد؟

- آهان! چرا! چطوری تو؟ چقدر دلم برات تنگ شده بود.

- حالا بیا بریم تو ماشین تا باهم حرف بزنیم.

مرد قبول کرد و رفت و تو ماشین دوستش نشست. و اولین حرفی که زد این بود: « این خدا هم به فکر بنده هاش نیست ها! سه ساعت بود اینجا منتظر تاکسی وایساده بودم ولی دریغ از یه تاکسی».

و افسوس که درک نکرد خدا چه نعمت بزرگتری رو بهش داده بود.....

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

چی میشد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم!

چی میشد اگه خدا فردا دبگه مارو هدایت نمیکرد چون امروز اطاعتش نکردیم!

چی میشد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبودیم!

چی میشد دیگه هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم!

چی میشد اگه خدا عشق و مراقبتش رو از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم!

چی میشد اگه خدا فردا کتاب مقدسش رو از ما میگرفت چراکه امروز فرصت نکردیم آن را بخوانیم!

چی میشد اگه خدا در خانه اش را می بست چون ما در قلب های خود را بسته ایم!

چی میشد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمیداد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم!

چی میشد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ میگذاشت چون به یادش نبودیم!

و چی میشد اگه ...!


Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

خدايا: تو خود مي داني كه چه سخت است اگركه ماهي كوچك اسيرآب دريا ي بيكران باشد.

خدايا: تو خود مي داني برای من كه  هميشه دلم می خواسته با تو زندگي کنم اين سير تكراري روزگار كه نا خواسته مرا به كام خود مي برد چه قدر ملال آور

وخسته كننده است

خدايا: آخر چگونه مي توان شكوه تو را در زيبايي گل بجوييم درحالي كه اين تكرار هميشگي اشتياق خوب ديدن را از من گرفته است. چگونه ميتوانم حمد و ثناي تو را از زبان چكاوكها بشنوم در حالي اين تكرار اشتياق خوب شنيدن را از من سلب كرده است

 

خدايا: مي ترسم كه اگر به همين منوال پيش رود ديگر شعله هاي عشق تو در وجود من هر روز بي فروغ و بي فروغتر شود. تاجايي كه ديگر نه اشتياقي براي پرواز داشته باشم و نه اميدي به رهايي

پس اي خداي مهربان مرا از اين تكرار از اين يكنواختي كه همه ي روزهاي مرا فرا گرفته است رهايي ده

خدايا: به من اشتياقي ده تا دوباره چشمانم قادر به ديدن شگوه تو در زيبايي گل ها باشد. خدايا: به من اشتياقي ده كه دوباره بتوانم صداي مناجات تو را از زبان چكاوك ها بشنوم.

 خدايا: به من عشقي ده كه روز به روز به تو نزديكتر شوم

 

خدايا : چگونه مي توانم روي به سوي تو بياورم و زبان به حمد و ثنايت بگشايم در حالي كه خود از كرده خويش آگاهم . چگونه مي توانم دوستار تو باشم در حالي كه بر عهد و پيماني كه با تو بسته ام وفادار نبوده ام . چگونه مي توانم طلب عفو و بخشش كنم در حالي هنوز شعله هاي عصيان در درونم فروزان است.

 

بارالها:چگونه مي توانم روي به توبه آورم درحالي كه اسير هواهاي نفساني خويشم.

 

 بارالها: تو از علاقه ي من نسبت به خودت آگاهي و ميداني كه چقدر مشتاق رسيدن توام ولي هر وقت كه تصميم گرفتم كه به سوي تو بيايم گناه به سراغم آمد و مرا از تو دور ساخت . هميشه آرزويم اين بوده است كه حتي براي يك روز هم كه شده آنچه باشم كه تو مي خواهي وآنچه كنم كه تو مي پسندي ولي افسوس اين نفس سركش تا كنون مجال برآورده شدن اين آرزو را به من نداده است

 

بارالها : مي ترسم، از خويش و از اين سرنوشتي كه در انتظار من است مي‌ترسم . از اين بيابان و شوره زاري كه در پيش روي من است مي‌ترسم. مي ترسم كه مرگ به سراغم بيا يد و آرزوي رسيدن به تو را اين بار از من بستاند. پس اي پروردگار بي همتا به لطف و كرم خويش مرا از مرداب رهايي ده و تواني ده تا خويشتن را از هر چه بدي است پاك كنم

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط نیلوفر
 
   
 

عشق است و آتش و خون
داغ است و درد دوری
کی می توان نگفتن
کی می توان صبوری
کی می توان نرفتن
گیرم پری نمانده
گیرم که سوختیم و خاکستری نمانده
با دوست عشق زیباست
با یار بی قراری
از دوست درد ماند و از یار یادگاری
گفتی از روز سفر
گفتم از من مگذر
مجنون
لیلا
رفتی بی بال و بی پر

شهادت امام رضا(ع)تسلیت باد

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

نمیدانم از اربعین چیزی میتوان گفت یا نه؟

آخر اربعین اربعین است و نشانگر چهل روز دوری عاشق و معشوق و دو دلدله از هم.

چگونه توانستی این چهل روز را تحمل کنی زینب؟

تو که طاقت ۳ ورز دوری از حسین را در هنگام ازدواجت نداشتی. یادت هست؟

آن سه روز ی که به خاطر دوری از او سخت بیمار شدی و ضعف بر بدنت قالب شد. به یاد داری؟

نمی دانم این چهل روز را چگونه به سر بردی.

چهل روز همراهی با کاروانی از اسیران.

چهل روز درد و رنج و سختی. چهل روز تازیانه و محنت

تو نماد عشق بودی و قهرمان صبر و آزادگی

پرستار گلهای خزان زده  و باغ بی باغبان بودی.

مانده ام  که آیا به کربلا باز گشتی یا نه؟

باز هم سری به قتله گاه زدی یا نه؟

باز هم مزار برادرت را دیدی یا نه؟

زینب تو چه کردی در این چهل روز  با این همه درد  و رنج؟

 تسلیت عشق

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 
 چت با خدا...
 
گفتم: خسته‌ام    
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ 
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
     .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته  
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!   
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
    
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
   
  .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
    
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفتی: الیس الله بکاف عبده
    
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط نیلوفر
 
   
 

آتش و دریا

من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟

          هنگامی دستم را دراز کردم

                       که دستی نبود.

                             هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

                                         که مخاطبی نداشتم.

                                              و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

                                                              که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!

« دکتر علی شریعتی »

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 
 در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.

شاید این بدین معنی ست که پایان نماز آغاز دیدار است.

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

هر وقت از این دنیا و مشکلاتش خسته و نا امید شدی برو کوه و فریاد بزن:

آیا هنوز امیدی هست؟!!

در جواب میشنوی:  هست...هست...هست...


Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

"سلام..."

اما من...جوابت را ندادم...

تو...لبخند زدي...عادت داشتي...

و من...چشمانم را بستم...چرا كه شنيده بودم...لبخندت...ويران مي كند...

لبهايت را گشودي...

خواستم بگويم"تو را به همان خدايي كه مي پرستي دوباره شروع نكن"

اما تو...شروع كرده بودي...داستانت را...داستان يك مرد...كه تنها بود...

داستان يك مرد...كه تنها شد...داستان يك مرد كه تنها ماند...

"خسته شدم...از داستانت...از دروغ هايت...خسته شدم..."باور مي كني؟"

گفتي اميري...پادشاهي...خليفه اي...اما دروغ گفتي...ناشيانه هم گفتي...

اميري كه...دستانش پينه بسته!!!...عجب...اميري با لباسي وصله دار؟!!

امير شبگرد؟!!...اصلا مگر خودت نبودي كه گفتي خانه ات را آتش زدند...

مگر خودت نگفتي...كه همسرت را مي زدند...در حالي كه...دست هايت...

اصلا تو امير بودي يا غلام...كه ريسمان به دور گردنت انداخته بودند... "

يادم نيست كه همه اين ها را به تو...گفتم...يا نه...اما درست يادم هست...

كه لبخند زدي...چه تلخ...

آخر تو عادت داشتي...

:من انگار يك چاه بودم...حوالي مدينه...


Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

 

متعجبم از این آدما...از اینکه:

از کودکیشان خسته میشوند و عجله دارند که بزرگ شوندوبعد پس از مدتی دوباره آرزو میکنند که به

کودکیشان باز گردند...

از اینکه سلامتی خود را از دست میدهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست میدهند تا

سلامتی از دست رفته سان را باز جویند...

از اینکه با اضطراب به آینده مینگرند و حال خویش را فراموش میکنند...بنابراین نه در حال زندگی میکنند نه در آینده...

از اینکه به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمیمیرند و به گونه ای میمیرند که گویی هرگز نزیسته اند...

کاش میشد این آدما بیاموزند که:

نمیتوانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد...

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند...

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترینها را دارد...بلکه کسی است که به کمترینها نیاز دارد...

بیاموزند که دو نفر میتوانند به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند...

بیاموزند که کافی نیست فقط دیگران را ببخشند...بلکه خود را نیز باید ببخشند...

واینکه بدانند کسی هست که عاشق آنهاست...کسی هست که عاشق شنیدن صدای آنهاست...کسی هست که هیچوقت انها را تنها نمیگذارد...و آن کسی نیست جز...جز...خدای مهربون که همیشه او را فراموش میکنیم...فقط در گرفتاریها به یاد او می افتیم...یادمان باشد که هیچ کس جز او نمیتواند به ما کمک کند...پس باید در همه ی کارها به او توکل کنیم..

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
   

سلام خدا

دلم بدجوری گرفته.از این آدما .از زندگی

خدایا من دیگه خسته ام  خسته از دورویی ها ،ازمکرها،از پشت خنجر زدن بعضی آدما به بعضی دیگه، خدایا تو که همه اینا رو می بینی ،نمیشنوی؟

همه تو رو صدا میزنن.

خدایا چرا من آوردی تو این دنیا؟چیه این دنیا قشنگ بود که منو آوردی توش؟

میبینی که من نمیتونم هیچیشو عوض کنم

اونیم که میتونه نمیاد...

منو ببر خدا ببر پیش خودت تا بیشتر گرفتار این لجنزار نشدم

من باید تا کی منتظر بمونم

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

 

دلم می خواهد که همسایه فرشته ها باشم.

دلم می خواهد هاله ای از نگاه سرشار از لطف و مهربانیت دور خود بکشم.

بوی گل های یاس سجاده را حس کنم و سجده بر گل های محمدی بزنم.

دستانم را دراز کنم و خوشه معرفت را بچینم .

توی نمازم برای غنچه رزی که هنوز باز نشده در حال پژمرده شدن است دعا کنم و تمام تسبیح هایی که با آنها ذکر تو را گفته ام به تو تقدیم کنم.

و بعد دست در دست فرشته ها به سوی معراج پرواز کنیم.

خداوندا!من لبریز از نیازم و تو لبریز نازی.

تو خدایی و من بنده تو ،پس بارانی از مهربانیت بر قلب من فرو ریز و بگذار رنگین کمان لطف و توجه تو سجاده ام را رنگین کند .

                           

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط نیلوفر
 
   
   

دنیا داغ داغ است و روح ما شبنم

ما از داغی دنیا تب می کنیم

و روحمان بخار می شود و می رود

و روزی می رسد که ما می مانیم

و تنی تبدار که روح ندارد

ندارد ...

باید دنیا را خنک کنیم

باید دست به دست هم بدهیم و حوضی بسا زیم

حوض هایی بزرگ از آبهایی مقدس.

باید آب تنی کردن در حوض خدا را یاد بگیریم

چند تابستان تا رسیدن.

خدا تابستان است و من گلابی کوچکی که به درخت زندگی چسبیده ام

سفت و سبز و نرسیده.

خدا نزدیکتر می آید و تابستان داغ تر می شود

من طاقت تابستان را ندارم

خدایا کاش هنوز شکوفه بودم و کاش تو هنوز بهار.

اما تا کی مي شود شكوفه ماند و بهار ديد

من هنوز كال و نارسم ونمي دانم چند تابستان ديگر براي رسيدنم لازم است

اما دوست دارم روزي كه رسيدم خودم از شاخه بيفتم

خدايا تو مرا از شاخه نچين!!!! 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط نیلوفر
 
   
 

 

 

 

به بزرگيت سوگند و به آستان مقدست که هميشه براي همه کس حتي آدمهاي ناسپاست

 

باز است. خدايا درود بر ملائکت که آسمان را سجاده سجده ات کرده اند و ما که براي

 

سر فرود آوردن بر درگاهت خاک را براي سجده برگزيده ايم. خدايا از سر صفا و

 

سادگي طبيعت پر از گناهم را روبروي آئينه مغفرتت قرار مي دهم و روحم را زخم

 

خورده زبان بسته دلم است به تو مي سپارم و استغفار مي کنم " استغفر الله و ربي اتوب

 

اليه" . خداي خوبم، وقتي "ربي" را بر زبان مي رانم حس مي کنم مملوک خدايي شده

 

ام که مي گويند عاشق بنده اش مي شود اگر بنده عاشقش باشد و مست و لايعقل به لقاء

 

پروردگار نايل آيد.

 

خدايا براي رسيدن به تو بايد سراسر نور و عرفان شد. خداي خوبم عجب دل بزرگي

 

داري که با تمام سرپيچي ها و گستاخي هايي که بر تو روا مي دارم آغوش بازت را

 

برايم مي گشايي که در پناه نفس هاي مسيحايي سراسر نورت به آرامش برسم. وقتي

 

خود را در اين دنياي خاکي به يک باره گم مي کنم تازه به معرفتت مي رسم و در

 

مدرسه ملائکت به آموختن چگونگي منور شدن دل را مشغول مي دارم و براي طهارت

 

روحم در کليساي رجعت به خويشتن به استغفار مي نشينم.پروردگار خوبم مي ترسم

 

گل خوشبوي تازه متولد شده دلم به دست ابليس بيفتد و آن وقت در خودم فرو مي روم و

 

گل هاي باغچه مصنوعي زمين را پر پر مي کنم. خالق من! گل عشق تو با اشک هاي

 

سيلان يافته از درونم شکوفا مي شود و تو براي ماندنش نگاه مهربانت را به قلبم دوخته

 

اي که تازه ترا يافته است.خداي خوبم چقدر هواي قلبم را داري و من چقدر غافلم که دلم

 

را در گناه خودم اغفال مي کنم و به تباهي مي کشانم. بارها تا نيمه راه مثل کودکي نوپا

 

چهار دست و پا با عصاي ايمان راه پيموده ام اما هيچ گاه به مقصد نرسيده ام، همينکه

 

در مسير توبه راه مي افتم قلبم به يکباره در چنگال شيطان منحرف مي شود و به خاک

 

زمين سقوط مي کند، ايمانم از دره هاي عميق گناه به پايين مي افتد و خودم مي ميرم

 

خاموش مي شوم و باز هم شرمنده ات. اما خداي خوبم روح هستي ات را که در ما

 

دميده اي نابود نمي شود و آن هم کودک وجود توست که از تو متولد شده و خون

 

سراسر نور تو در شريان قامتش جاري است ترا مي طلبد، ترا مي خواند و در مشغله

 

دلم گرفتار آمده. خدايا خودت کمکش کن. معبود من رو به سوي تو مي آورم و مثال تو

 

را براي قلبم مي گويم که چگونه ملائک را در آستان خلايق انساني ات به سجده وا

 

داشتي که سپاسگزار تو باشد، که هواي ما را، روح ما را ، جسم ما را در اين غربتکده

 

داشته اي، بر آستانه پر از نورت سر فرو آرد و با تمام وجود تسليم تو باشد و بر

 

بزرگيت تواضع کند.

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط نیلوفر
 
   
 


 

                                          

 


امشب دلم  خیلی برات  تنگ  شده  خدا جونم  من که جر تو  کسی رو ندارم 

خدای خوبم  همیشه به تو  چشم  دارم 

کاش می شد  زودتر ببینمت  و از دست این  دنیا یی که جز در دسر  چیزی نداره رها  پیدا

کنم  خدایا  تو  از قلبم  خبر  دار ی خدایا  دستها یم  پر از خون شده  از بس زنجیر  اسا رت

رو  پاره کرده و باز نجات  پیدا  نکرده

                                   خدایا خیلی دوست دارم....

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط نیلوفر
 
   
 

 

 

 

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند

 و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت "

. مي ايد ، من تنها گوشي هستم

كه غصه هايش را مي شنود

 و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد

 و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند

 ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

" با من بگو از انچه سنگيني سينه توست ."

 گنجشك گفت "

 لانه كوچكي داشتم ،

 ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام .

 تو همان را هم از من گرفتي .

 اين توفان بي موقع چه بود ؟

چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟

و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.

 سكوتي در عرش طنين انداز شد .

 فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود .

 خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.

 انگاه تو از كمين مار پر گشودي .

 گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم

از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود .

ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.

هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.


Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط نیلوفر
 
   
  هر چيزي كه هست،
اسمي خاص از اسمهای بيشمار
خداوند است.
همه اسمهاي خداوند مسمّايي واحد دارند.
آن مسمّای واحد، خداست.
آن مسمّای واحد تويي.
پرنده اي كه صبح لب بام تو
مي نشيند، يكي از اسمهاي خداوند است.
اسمي از اسمهاي تو.
تو با ديدن آن پرنده، اسمي از
اسمهای خداوند را صدا مي زني؛
خود را صدا مي زني.
چشم تو مدام به چيزها مي افتد،
بنابراين تو مدام خدا را مي خوانی،
بی آنكه خود بداني.
او مدام در برابر چشمان تو ظاهر مي شود،
بي آنكه تو متوجه شوی!
اما خود را نمي بينی!
خواب از بند خاك رها می شود،
در رگهاي درخت جاري می شود،
و در برگهای سبز بيشمار می رقصد.

 

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

وخدایی که در این نزدیکی است لای این شبوها پای ان کاج بلند

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

همان يك لحظة اول .. كه اول ظلم را مي‌ديدم از مخلوق بي‌وجدان ،

جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه مي‌كردم

عجب صبري خدا دارد !

...

 

 

 

اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ،

چند بزمي گرم عيش و نوش مي‌ديدم ،

نخستين نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه مي‌كردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، كه مي‌ديدم يكي عريان و لرزان

ديگري پوشيده از صد جامة رنگين، زمين و آسمان را

واژگون مستانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، نه طاعت مي‌پذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده

پاره پاره در كف زاهد نمايان سجدة صد نامه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي

مجنون صحراگرد بي‌سامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو

آواره و ديوانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي

تا كه مي‌ديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري مي‌فروشد

گردش اين چرخ را وارونه بي‌صبرانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، كه مي‌ديدم مشوش عارف و عامي

ز برق فتنة اين علم عالم‌سوز مردم‌كش ، به جز انديشة عشق و وفا ،

معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

چرا من جاي او باشم ؟!

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي‌كردم

عجب صبري خدا دارد !

عجب صبري خدا دارد !

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

شبی با خدا

شبی خواب دیدم در طول ساحل با پروردگارم قدم میزنم.سراسر آسمان صحنه هایی از زندگی ام را نشان میداد.برای هربه دو ردیف پا روی شن توجه کردم.یکی به من تعلق داشت و دیگری به خداوند؛وقتی آخرین آخرین صحنه در مقابلم نمایان شد،باز به ردپاها نگریستم.فقط یک ردیف پا باقی مانده بود؛هم چنین متوجه شدم که این در بدترین و اندوه بارترین اوقات رندگی ام اتفاق افتاده بود.مضطرب شدم و از پروردگارم پرسیدم:«پروردگارا!تو گفتی از هنگامی که من تصمیم رفتم از تو پیروی کنم،تو تمام راه را با من گام خواهی برداشت،اما من متوجه شدم که درطی سخت ترین اوقات زندگی ام فقط یک ردپا وجود دارد.نمی فهمم چرا وقتی به تو بیشتر احتیاج داشتم تو مرا ترک کردی؟». پروردگار پاسخ داد:«فرزند عزیزم من تورا دوست دارم وهرگز رهایت نمی کنم؛ در دوران آزمون و رنج تو وقتی فقط یک رد پا می بینی، زمانی است که من تورا در آغوشم می بردم...

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
   
 

خدا را با عظمت خودش صدا بزن و چشماتو ببند دستتو بذار روي قلبت

 اونوقت خدا رو حس مي كني كه داره صدات ميزنه

حالا دلت لرزيد ؟

حالا باور كردي خدا توي دل خودته؟

حالا فقط كافيه با خودت يه سبد تمنا ببري...

 تا با يك سبد پر از رحمت بر گردي ...

پس پنجره را باز كن تا خدا را صدا بزني تا بگوئي چقدر دوستش داري

اگر آن قدر كوچكي يا خسته كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد تا بازش كني

آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز كند تا بگويد چقدر دوستت دارد.

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط نیلوفر
 
   
 

مرا کسی نساخت.خدا ساخت

نه آنچنان که "کسی می خواست"

که من کسی نداشتم

کسم خدا بود.کس بی کسان

او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست.

نه از من پرسید و نه از آن "من دیگر"م .

من یک گل بی صاحب بودم

مرا از روح خود در آن دمید

و بر روی خاک و در زیر آفتاب

تنها رهایم کرد

"مرا به خود واگذاشت".

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مینا
 
 

pictofxt

Lonely Girl Template

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl Template for Blog

m1010

مینا

http://m1010.blogfa.com

آنشب خدا را بوسیدم...

سلام
میخوام همه حرفای دلمو به خدا بزنم شما هم اگر حرف نگفته ای دارین حتما بگین
خدایا من درکلبه فقیرانه خودچیزی دارم که تودرعرش خودنداری من همچون تویی دارم وتوهمچون خودنداری... Professional Web Site Design Center

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

مینا,m1010,http://m1010.blogfa.com, tbf_004, TBF_004, girl, Lonely Girl Template, template, black template, pictofxt, blog, blogging, dairy, note, يادداشت, زوزانه, خاطرات, وبلاگ, بلاگ, قالب سياه, دختر, سياه, دختر تنها, قالب تنهايي, قالب دخترانه Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Site Design Studio Professional site design Template Design Studio قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt Farsi Blog
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد